رهایی از فریب

 

در جواب دوست عزیزم هلیا که از من خواسته بود در بازی اش شرکت کنم

آرزو: کاش می توانستم از میان لشکر افکار پای تا سر هیچ بگریزم و در سایبان لحظه طعم سخن گفتن با سکوت را بچشم

اعتراف: تو در میان تصاویری که به سرعت از مقابل چشمانم می گذرند و عمر رفته را به رخم می کشنم یاد آور تمام آن چیزهایی هستی که به زندگی ام رنگ و بوی خدایی می بخشید

دعا:خداوندا آنقدر خجلم که زبانم به دعا نمی رود.

+ mohammad ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱٤
comment نظرات ()

یک واقعه اخلاقی

 

ما به وضوح فریادهای کمک خواهی راننده خودروی پراید را می شنیدیم، اما با مشاهده چک های مسافرتی درون خودرو، هر کدام از ما که از اتوبوس پیاده شده بودیم، سعی می کردیم پول بیشتری برداریم.

در یک حادثه عجیب و پس از تصادف خونین میان یک دستگاه خودروی حامل پول بانک و یک خودروی سواری، برخی مسافران اتوبوس به جای کمک به مصدومان پول ها را سرقت کردند.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از جام جم، سیدحسین توکلی، بازپرس شعبه 5 دادسرای جنایی با اشاره به این حادثه گفت: چند روز پیش به دنبال برودت هوا و بارش برف، یک خودروی حامل پول در نزدیکی فیروزکوه با یک خودروی سواری پراید تصادف کرد. در این تصادف، یک اتوبوس مسافربری که در حال عبور از جاده بود، با مشاهده این وضعیت متوقف شد و مسافران برای کمک به مجروحان از اتوبوس پیاده شدند.

 چند نفر از مسافران که قصد کمک به مجروحان خودروی حامل پول بانک را داشتند، با مشاهده پول های موجود که پس از تصادف در اتاقک خودرو پخش شده بود، به یکباره وظیفه انسانی خود را فراموش کردند و با سرقت مقادیری از چک های مسافرتی متعلق به بانک بدون آن که به مجروحان حادثه کمک کنند، بار دیگر سوار اتوبوس شدند و محل را ترک کردند.

لطفا احساساتی نشوید، موضوع قابل تامل است، اولین موضوعی که باید بررسی شود این است که این قضیه بدون مصدومان چگونه قابل بررسی است؟ یعنی اگر به فرض هیچ مصدومی در صحنه وجود نداشت عمل راننده به طور جدا و مسافران در این قضیه چه بار اخلاقی داشت؟اولین مورد این که چرا باید راننده درها را باز بگذارد تا بقیه نیز به این کار بپیوندند؟ چرا تنهایی به این کار دست نزد؟ مسلما به این دلیل که می خواست دهان مسافران بسته باشد، یا شاید تک خوری از نظرش غیر اخلاقی بود، با توجه به فرض مان یعنی عدم وجود مصدوم آیا کار راننده غیر اخلاقی بود؟لطفا ایده الیستی جواب ندهید، در صورتی که عمل برداشتن چک پول ها را دزدی و غیر اخلاقی فرض کنیم باید رانند توقف می کرد، یک جمعیت را که از حرص پول چشمانشان 4 تا شده بود هر جور شده در اتوبوس نگاه می داشت و با پلیس تماس می گرفت و تا آمدن پلیس صبر می کرد و امیدوار می بود که هیچ ماشین دیگری آن اطراف نیاید چون اگر می آمد قطعا پولها را می برد و مقاومت در مقابل آنها هم چندان آسان نمی بود، این یعنی یک قهرمان بازی تمام عیار!در مملکتی که از هر نقطه اش ناله های نارضایتی از حکومت را می توان شنید این قهرمان بازیها از خیال هم بدور است، از طرفی تقریبا در خیال هر ایرانی زیر خط فقر انجام این عمل به نوع حق ستانی از طرف عامل آن در نظر گرفته می شود و کاملا طبیعیست که عامل با وجدانی آسوده دست به این دزدی بزند. اگر این اتفاق بدون مصدوم رخ می داد آن عملی که مطمئنا از نظر هر ایرانی زیر خط فقری زشت در نظر گرفته شود، تماس گرفتن یکی از مسافران با پلیس و گزارش دادن این ماجرا بود، در عین حال این را هم باید در نظر داشته باشیم که این احتمال کم نبوده است که کسی این کار را بکند، از این نظر می توان حتی راننده را قهرمان نیز فرض کرد زیر این شجاعت را داشته که در این مورد پیشقدم باشد و تمام خطرات آن را به جان بخرد تا خانواده خودش و البته مسافران را تامین کند (رابینهود را به یاد بیاورید، آیا تحسینش می کردید یا تقبیح؟!)این را فراموش کردم که معمولا در این موارد قضیه پرداخت قسمتی از پول به فقرا و حلال کردن پول هم می تواند کاملا این کار را در چشمانمان اخلاقی جلوه دهد، و تازه این موضوع که اگر پول را تو بر نداری کس دیگری این کار را خواهد کرد به کلی قبح عمل را از بین می برد.حالا وجود مصدومان را به صحنه اضافه می کنیمراننده پیاده می شود و یک کامیون پر پول را می بیند که روی زمین ولو شده در همان لحظه مصدومان را می بیند، باید تصمیم بگیرد، هم خر و هم خدا را نمی شود با هم داشت، بدون شک با نجات مصدومان باید از پولها صرف نظر کند چون قطعا با رساندن بیماران به بیمارستان همه مسافران تحت بازجویی پلیس قرار میگیرند، تصمیم می گیرد که پول را انتخاب کند، همیشه روشهایی برای ساکت کردن وجدان وجود دارد، بلاخره ماشینی می آید و اینها را نجات می دهد، یا آنقدر نجات آنها نا امید کننده است که در هر صورت آنها می میرند چه فرقی می کند اینجا یا در بیمارستاناو و شاگردش به سمت ماشین پول می روند.بدون شک همه ساکت هستند، جمعیت مسافرین نیز اضافه می شوند، آنها هم همین مراحل را طی می کنند با این تفاوت که باید ترس را نیز به موضوع اضافه کرد،در واقع اگر جای یکی از مسافرین باشیم چیزی که انتخاب کار خوب را سخت تر می کند این است که باید پی کشته شدن خودمان را هم به تن بمالیم، یک اتوبوس پر از مردمی که آنها را نمی شناسیم و مخالفت با آنها ممکن است برای جانمان خطر ناک باشد حتی اگر بخواهیم به تنهایی به نجات مصدومین بپردازیم هم از احتمال این خطر کاسته نمی شود، انتخاب این مسئله که مصدومین را نجات دهیم سخت تر از آن است که تصورش را می کردیم، به هیچ عنوان این مسئله دور از انتظار نخواهد بود که کشته شویم، هیچ احتمالش کم نیست که یکی از مسافران تنها به جهت این که همه را هم رای خود کند و دیگر کسی به خود اجازه سخن گفتن ندهد بدش نیاید که یک نفر را هم در این اتوبوس بکشد تا بقیه دهانشان بسته شود.در واقع این نوع کشته شدن عقلانی نیست و هیچ منفعت کلی در آن وجود ندارد فقط یک جور قهرمان بازی خواهد بود، نتیجه جز این نمی شود که به تعداد کشته شدگان یکی دیگر هم اضافه می شود.اخلاق مبتنی بر سود می گوید که آن کاری درست است که به طور کلی سود بیشتری برای همه فراهم کند، بر طبق این اخلاق انجام اعمال ایثارگرانه ای که نتیجه ای نداشته باشد عملی شایسته و اخلاقی نخواهد بود، اگر من خودم را به کشتن دهم ولی در مقابل جان کسی هم نجات داده نشود بر طبق این طرز فکر این عمل از نظر اخلاقی مثبت نخواهد بود.مسئله اصلی همین جاست، اگر بدون شک کشته می شدیم این نتیجه گیری درست بود و هیچ دلیلی وجود نداشت که بدون این که جان کسی را نجات داده باشیم خودمان را به کشتن بدهیم، در نظر بگیرید که توسط عده ای به گروگان گرفته شده باشید، قطعا قهرمان بازی در آن موقع احمقانه است، ولی در اینجا موضوع اندکی تفاوت می کند ما با موضوعی بین بیم و امید روبرو هستیم، هم امید آن وجود دارد که مصدومین را نجات دهیم هم بیم آن وجود دارد که خودمان هم جزو کشته شدگان شویم، انتخاب این مسیر کار چندان آسانی نیست و در واقع تنها کار درست از نظر اخلاقی است.اگر این راه پر خطر را انتخاب نکنید و نخواهید که قهرمان باشید تنها موضوعی که می ماند این است که در دزدی مشارکت داشته باشید یا خیر، که این موضوع را ابتدا بررسی کردیم، در هر صورت این پول دزدیده خواهد شد چرا من از آنها استفاده نکنم؟! با این وصف که قسمتی از آن را بین فقرا هم پخش خواهم کرد! شما هم مشغول جمع کردن پولهای بیشتر در جیبهایتان می شوید.می بینید که این موضوع چندان هم عجیب نیست که یک اتوبوس بیاید و به جای کمک به مصدومین پولها را با خود ببرد، یک نفر هم صدایش در نیاید که چرا به مصدومین کمک نمی کنید؟!

+ mohammad ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٤
comment نظرات ()

قضیه مشکوک پاسخ امام صادق به پزشک هندی

ماجرای کامل را میتواند در سایت البرز نیوز بخوانید
قسمتی از این مجادله که مربوط به پاسخهای امام به پرسشهای علمی است را در اینجا ذکر می کنم:
امام فرمود:
*جمجمه به دلیل اینکه میان تهى است، از چند قطعه آفریده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ویران مى شد، لذا چون چند قطعه است، دیرتر مى شکند.
*موى در قسمت بالای سر است، چون از ریشه ی آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها که سوراخ است، بخارات بیرون مى رود و سرما و گرمایى که به مغز وارد مى شود، دفع می شود.
*پیشانى مو ندارد، براى آنکه روشنایى به چشم برسد.
*خط و چین پیشانی نیز عرقی را از سر می ریزد، نگه می دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاک کند، مانند رودخانه ها که آب های روى زمین را نگهدارى مى کنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ی کافی به آنها برسد. اى طبیب، نمى بینى وقتی شدت نور زیاد است، دست خود را بالاى چشم ها می گیری تا روشنى به مقدار کافی به چشم هایت برسد و از زیادى آن پیشگیرى کند؟!
*بینى بین دو چشم قرار دارد تا روشنایى را بین آنها به طور مساوی تقسیم کند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا میل دوا در آن فرو برود و بیرون آید. اگر چشم چهار گوش یا گرد بود، میل در آن به درستی وارد نمى شد و دوا به همه جای آن نمى رسید و بیماری چشم درمان نمى شد.
*خداوند سوارخ بینى را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین مى آمد و نه بوی چیزی را در مى یافت.
*سبیل و لب را بالاى دهان آفرید، تا فضولاتى را که از مغز پایین می آید نگه دارد و خوراک و آشامیدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
*براى مردان محاسن(ریش) را آفرید تا نیازی به کشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از یکدیگر مشخص شوند.
*دندان هاى پیشین را تیز آفرید تا گزیدن آسان گردد، و دندان هاى آسیاب را براى خرد کردن غذا پهن آفرید، و دندان نیش را بلند آفرید تا دندان هاى آسیاب را مانند ستونى که در بنا به کار مى رود، استوار کند.
*دو کف دست را بى مو آفرید تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتی انسان به چیزی دست می کشید به خوبی آن را حس نمی کرد.
*مو و ناخن را بى جان آفرید، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زیباست. اگر جان داشتند، بریدن آنها همراه با درد زیادی بود.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باریک قرار داد تا در ریه ها در آید و از باد زدن ریه خنک شود.
*کبد را خمیده آفرید تا شکم را سنگین کند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بیرون رود.
*کلیه را مانند دانه لوبیا ساخت، زیرا منى قطره قطره در آن مى ریزد و از آن بیرون مى رود. اگر کلیه چهار گوش یا گِرد بود، اولین قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بریزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زمانی که منى از محل خود که در فقرات پشت است، به کلیه می ریزد، کلیه چون کرم بسته و باز مى شود و کم کم منی را به مثانه مى رساند.
*خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پیش روى خود راه رود، و به همین علت حرکات وى میانه است، و اگر چنین نبود در راه رفتن مى افتاد.
*پا را از سمت زیر و دو سوى آن، میان باریک ساخت، براى آنکه اگر همه پا بر روی زمین قرار می گرفت، مانند سنگ آسیاب سنگین مى شد. سنگ آسیاب چون بر سر گردى خود باشد، کودکى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمین بیفتد، مردی قوی به سختى مى تواند آن را بلند کند.

بیشتر شبیه به طنز است تا یک روایت، بامزه ترین قسمت آن بخش مربوط به کلیه است. (کلیه محل نگه داری منی! تقریبا کمی اطلاعات در این زمینه کافیست که بدانم از مثانه با آن طرف جهاز جنسی مرد از مجاری ادراری او جدا می شود) در مورد موها تا بحال فکر می کردم برای جلوگیری از اشعه فرابنفش به مغز در بالای سر مو داریم در چه خیال خامی بودم من :)

جالب تر آن که در این مطلب تاکید شده که این علم اکتسابی نبوده و از طرف خدا به امام عطا شده (علمی غلط از سوی خدا نازل شده) سایت هایی که در این زمینه مطلب می نویسند لازم است کمی بیشتر دقت کنند که این چیز های با مزه را در سایتشان قرار ندهند

+ mohammad ; ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۳
comment نظرات ()

ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر

شخصیت عجیب ذوالقرنین در قرآن که برایم جزو عجیب ترین ها بود (همانند خضر پیامبر) امروز خواندم که همان کوروش کبیر است، کاملترین مطلبی که در این باره هست رو می توانید از اینجا بخوانید.

مطالب جالبی در مورد قوم یاجوج و ماجوج که در قرآن دو بار از آنها نام برده شده و یکی از آنها را توصیفی از آخرالزمان خوانده اند را نیز از اینجا مطالعه کنید در تفسیر ها این قوم را همان قوم مغول دانسته اند.

جالب است که آقای جرج بوش با توهم حمله همین قوم به بیت المقدس در حال تشکیل اتحاد نظامی مسیحی بود. مطلبی در این مورد را هم از اینجا بخوانید.

+ mohammad ; ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢
comment نظرات ()

اینکه تو پارانویا داری دلیل نمیشود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد

پارانویا را اینگونه تعریف کرده اند: حالتی است که شخص در آن با اهمیت فوق العاده و خارج از اندازه‌ای که به سلامت جانی و مالی خود می‌دهد، خود را شکنجه می‌دهند.

این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده شان را تهدید می‌کنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.

تقریبا اکثر ما در زندگی خود پارانویا را تجربه کرده ایم، نام این بیماری نیز بر همه گیر بودن آن گواه است(پارا para = خارج و نوس nous = عقل).

در فرهنگ عامه امروز، پارانویا اشکال و روشهای مختلفی برای ابراز خود پیدا کرده است از جمله :

• اعتقاد به اینکه قدرت خاصی دارند یا در یک ماموریت مخصوص هستند (هذیان عظمت)
• تئوری ئوطئه یا اعتقاد به اینکه اخبار و وقایع کاملا نامربوط، درواقع اجزا یک نقشه بزرگ و توطئه آمیز هستند.
• تعقیب شدن توسط دشمنان قدرتمندی چون تروریستها، بشقاب پرنده، سازمانهای مخفی یا شیاطین
• کنترل افکار توسط اشعه نامرئی و دستگاههای پیشرفته
• ترس از مسموم شدن و اعتقاد به اینکه بعضی مواد غذایی اصولا برای مسموم کردن بشر ساخته شده اند (مانند قند مصنوعی و آبهای معدنی)

در مورد پارانویای حاد باید گفت که: پارانویا در زبان مردم عامه کسی است که می گوئیم جنون خود بزرگ بینی و یا جنون جور و ستم پیدا کرده است، میتوان بیماری پارانویا را بیماری تغییر شکل شخصیت نامید. شخص پارانویایی غرور نا محدود دارد که گاهی آن را در زیر تواضعی ظاهری و ریاکارانه پنهان می کند. او خود را کاملاً با هوش تصور می کند و شایسته همه چیز می داند، درون او انباشته از خود رأیی و خود محوری است، حال آنکه آن ها را در زیر نقاب های نوع دوستی، خوبی، مهربانی ، گذشت و عدالت پنهان کرده است. گذشت برای او مفهومی ندارد مگر زمانی که نقش گذشت را بازی میکند، نقشی که روح به ظاهر بزرگ او را تقویت می کند. پارانویاییها گاهی موقعیت های اجتماعی بسیار مهمی به دست می آورند. اینجاست که تعصب گرایی، دیکتاتوری و رعایت بی چون و چرای عقاید آنها رواج می یابد انسان پارانویایی خود را نجیب زاده می داند . و نجابت خود را به دیگران تحمیل می کند. او حتی علیه کسی که به او کمک کرده است اقدام میکند. پارانویایی با هیچ کس به تفاهم نمی رسد مگر زمانی که احساس کند او را بالاتر از همه میدانند. انسان پارانویایی اغلب بر این باور است که دیگران او را تعقیب می کنند، زیرا روشن فکری و هوشیاری او برای دیگران خطر ناک است. بنابراین به نفع دیگران است که او را از بین ببرند. پارانویاییها مخزن تکبر، سلطه گری و تحقیر دیگران هستند. مسلماً آنها از غلط بودن همه این جلوه ها، که عمیقاً نیاز دارند آنها را باور کنند آگاه نیستند. انسان پارانویایی به طور دائم دروغ می گوید. او موقعیت هایی خلق می کند که در آنها از همه بالاتر قرار می گیرد و بهترین نقش را دارد. این طور که به نظر می رسد این بیماری بیشتر یک مشکل اخلاقی است تا بیماری روانی
در مورد پارانویا یک مسئله فلسفی نیز مطرح شده است، این موضوع فلسفی- روانشناختی در مورد عدم وجود مرز مشخص میان توهم و واقیعت صحبت می کند و برای آن طنزهای متعددی نیز ساخته اند:
"اینکه تو پارانویا داری دلیل نمیشود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد"
مطلبی که برای من جالب است همین قسمت از این بیماریست، در واقع فرد مبتلا به پارانویا به علت وجود باور اشتباهی که در ذهنش دارد، جهان را به گونه ای می آراید که توهماتش حالتی واقعی به خود می گیرند، بسیاری از حکام مستبد، به پارانویا مبتلا بوده اند. برای مثال استالین (Stalin) نمونه بارزی از شخص پارانویید بوده است. این مورد میتواند سوال خوبی را به وجود بیاورد که در مورد استالین، در واقع دشمنان زیاد او توهم نبودند.

+ mohammad ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱
comment نظرات ()