در کتاب «گابریل مارسل» از این داستان به عنوان تفاوت وفا با انجام وظیفه صرف مثال زده است:

زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده، غلامان خود را طلبید و اموال خود را بدیشان‬
‫سپرد، یکی را پنج قنطار و دیگری را دو و سومی را یک داد؛ هر یک را بحسب استعدادش. و‬
‫بیدرنگ متوجه سفر شد. پس آنکه پنج قنطار یافته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار‬
‫دیگر سود کرد.و همچنین صاحب دو قنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت. اما آنکه یک‬
‫قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.‬
‫91»و بعد از مدت مدیدی، آقای آن غلامان آمده، از ایشان حساب خواست. پس آنکه‬
‫پنج قنطار یافته بود، پیش آمده، پنج قنطار دیگر آورده، گفت: "خداوندا پنج قنطار به من سپردی،‬
‫اینک پنج قنطار دیگر سود کردم." آقای او به وی گفت: آفرین ای غلام نیک متدین! بر‬
‫چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل‬
‫شو!" و صاحب دو قنطار نیز آمده، گفت: "ای آقا دو قنطار تسلیم من نمودی، اینک دو قنطار‬
‫دیگر سود یافتهام."آقایش وی را گفت: "آفرین ای غلام نیک متدین! بر چیزهای کم امین‬
‫بودی، تو را بر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی خداوند خود داخل شو!"پس آنکه یک‬
‫قنطار گرفته بود، پیش آمده، گفت: "ای آقا چون تو را میشناختم که مرد درشت خویی میباشی،‬
‫از جایی که نکاشتهای میدروی و از جایی که نیفشاندهای جمع میکنی، پس ترسان شده، رفتم و‬
‫قنطار تو را زیر زمین نهفتم. اینک مال تو موجود است." 62آقایش در جواب وی گفت: "ای غلام‬
‫شریر بیکاره! دانستهای که از جایی که نکاشتهام میدروم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم.‬
‫از همین جهت تو را میبایست نقد مرا به صرافان بدهی تا وقتی که بیایم مال خود را با سود‬
‫بیابم. الحال آن قنطار را از او گرفته، به صاحب ده قنطار بدهید. زیرا به هر که دارد داده شود‬
‫و افزونی یابد و از آنکه ندارد آنچه دارد نیز گرفته شود. و آن غلام بینفع را در ظلمت خارجی‬
‫اندازید، جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود."‬

انجیل متی باب ۲۵ - آیات ۱۴-۳۰