نفس انسان ماهیتا دوگانه است، شکمباره ای هوس ران که حرص لذت جویی توان درک لذتی که به خیال خود می برد را هم از او می گیرد، روی دیگر سکه زاهدی شادی گریز است که هرگونه لذت را دون شان خود می داند و کام آدمی را به بهانه های واهی تلخ می کند، بیچاره کودک شاداب و بازیگوش روح که میان این دو مرده متحرک گرفتار شده و راه خود را برای ارتباط با متن زندگی می جوید