رهایی از فریب

ترس برت ندارد ما همه رفتنی هستیم

در زوال روزهای تنهایی و غربت آموختم

چطور مکتوم باشم و مستور،

نگو

حتی به صمیمی ترین

که جه اندازه دوستش داری

دوست داشتن هایت را در دلت زمزمه کن

مگذار دنیا خبر دار شود

دنیا زخم خورده ی لبخندهای ماست

دنیا زخم خورده عمق نگاه ماست

 

بیاموز دل کندن را و دل نبستن را

بیاموز تنها پریدن را و سکوت را

این چشم ها بیچاره می کنند اگر دچارشان شوی

 

دیگر به بغضهایم اعتباری نیست

من یافتم آن درخت را

که می شود زیر سایه اش نشست

و آرام گریست

من یافتم آن جاده را

که می رسد به انتهای انزوا

به بوی کاهگل و پیه سوز و تنهایی

 

چه رسواست پیش چشم های من

عاشقی

چه فریب زشتی ست

خواستن ها و نرسیدن ها

رسیدن ها و نخواستن ها

بگذار برای همیشه این نغمه ی غم انگیز در سرم جاری باشد

بگذار برای همیشه نعش کش آرزوهایم باشم

ترس بر ات ندارد ما همه رفتنی هستیم

+ mohammad ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢
comment نظرات ()