رهایی از فریب

 

عشق که باشد
کتری سوت سوتی خانه هم فرزانه ایست
بی خوابی های چشم مخمور تو را می فهمد
(طرح بالا هم بازنویسی یکی از طرحهای قبلی ام هست)

+ mohammad ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٤
comment نظرات ()

یادگاری از جنون

پدر جان

سیب بیچاره را اینطور گاز نزن

تقصیر او چیست که پسرت عاقل بشو نیست

------------------------------------------------

وقتی من دیوانه شدم

پدرم از من دیوانه تر بود

این را فقط من می فهمیدم

------------------------------------------------

می خواهم از میان لشکر افکار پای تا سر هیچم بگریزم 

و در سایه سارِ خنکِ درخت تنکِ لحظه های بودن بنشینم

و دوباره طعم سخن گفتن با خواهرم سکوت را بچشم

یادت که نرفته؟ 

«ما همه سلولهایی هستیم که از سرطانی شدن می ترسیم»

------------------------------------------------

در سینه ام قورباغه ای جا خوش کرده

هر بار که می خواهم فریاد بزنم

با غور غور مسخره ای نفسم را می بلعد

------------------------------------------------

دیشب فرشتگان عذاب به سراغم آمده بودند و نوید بهشت می دادند

یک هفته بیشتر دوام می آوردم خدا را هم می دیدم

------------------------------------------------

بر روی این کره خاکی

گله هایی دو پا زندگی می کنند

که خودشان را آدم،

دستاویز ترسهایشان را خدا

و توهم مشترکشان را واقعیت می نامند

+ mohammad ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٩
comment نظرات ()