کجاست محتسبی که حساب او پاک است؟کجاست باده ی بی غش که شیره ی تاک است؟
از آبروی رفته مترسان ام ای ساقیبیار باده که بینی دلم چه بی باک است
منم که نشئه و مستم به چشم یار هنوز
منم که دیده نبستم از آن خمار هنوز
تو دامنت به ناز کشی از من و گویی رو
منم که ساقدوشِ تو هستم ، "سایه" وار هنوز