رهایی از فریب

اراده

چرا انسان کاری را که می داند درست است، انجام نمی دهد؟ و آن فعلی را بر می گزیند که بر نادرست بودن آن واقف است؟ (این ممکن است فعلی منفی نیز باشد یعنی چرا انسان کاری را که می داند نباید انجام دهد انجام می دهد؟)

این پرسش بی گمان عمیق ترین، مهمترین و وجودی ترین پرسشی بود که در طول ٢٧ سال عمرم از خود پرسیدم و با عمق جانم هر روز به آن فکر کرده ام، به طوری که بسیاری دیگر از پرسشهای زندگی ام به شکلی تکرار همین پرسش بوده اند، برای مثال به پرسشهای زیر دقت کنید:

چرا تماشای فیلم یا انجام بازی برای انسانها نسبت به انجام کار در دنیای واقعی جذابیت بیشتری دارد؟

یا خواندن خبر یا هر کار بیهوده دیگری که نتیجه مفیدی در زندگی ندارد؟

چرا با اشتیاق مشغول این کار ها می شویم (با این که از ما انرژی هم می گیرد) ولی مشغول کاری که باید انجام دهیم یعنی کاری که ما را در زندگی موفقتر می کند نمی شویم؟

در اینجا زمانی پاسخ جالبی به آن داده بودم

امروز به صورت اتفاقی این پاسخ را خواندم و برایم یادآوری خوبی بود بر عمق جهل خودم و نوع انسان و راهکاری که برای این پرسش پیش رو دارد.

+ mohammad ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
comment نظرات ()

علم و اختیار

چقدر از ابزارهایی که به صورت تصادفی درست کار می کنند بدم می آید، نه خراب هستند که بشود اشکالشان را پیدا کرد نه سالم هستند که بشود از آنها استفاده کرد

در مجموع می توان گفت این ابزارها مختار هستند آنگونه که من می خواهم کار کنند یا نکنند. شاید اصلا بتوان اراده را هم به گونه ای تصادف تعبیر کرد

اصلا اتفاق صادفی چیست؟!

غیر از این است که اتفاق تصادفی اتفاقی است که نتیجه آن برای شخص ناظر غیر قابل پیشبینی است؟ ممکن است اتفاقی که برای من تصادفی است برای شما کاملا مشخص و جبری باشد چون از نتیجه  آن اطلاع دارید، با این حساب اتفاق تصادفی یک موضوع نسبی است و بر حسب ناظر تعریف میشود  به این تعبیر اراده را می توان با علم در تضاد دانست

وقتی 100 در صد بدانیم و مطمئن باشیم که چه کاری قرار است انجام دهیم در نظر خودمان مجبوریم که آن کار را انجام، وقتی کس دیگری 100 درصد مطمئن باشد که من چه کاری قرار است انجام دهم در نظر او من مجبورم که آن کار را انجام دهم.

این موضوع وقتی اهمیت پیدا می کند که به ریشه ها و انگیزه های افعالمان توجه می کنیم و به تعبیری متوجه طنابهایی که آدمک وجودمان را به حرکت در می آورند می شویم

این دانستن سبب می شود که خودمان را در حالت جبر احساس کنیم، در حالی که قبل از این دانستن کاملا خود را مختار می دیدیم

+ mohammad ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٧
comment نظرات ()

هنوز هم

"کجا بودی؟"
خانم اجازه! "باز خواب مونده!"
هار هار هار زهرمار!
هار تر از همیشه این بار
"گفتم کجا بودی؟!"
خانم برف اومده بود زمین لیز بود
خانم غلط کردیم
خانم نزن
احمق نزن
برف آمده بود نزن
نفهم نزن
می شکند
دستم؟ نه! خط کش
و همیشه چندتایی از هارترینهاشان آن جلو بودند که یکی نشکن اش را تقدیمش کنند
من همیشه دیر می کردم
هنوز هم
یادت هست دو سال تمام دیر کردم و وقتی به تو گفتم که جای برادر کوچک ات بودم
افتادم و کیفم روی زمین ولو شد و همه جای بوی نان سنگک و پنیر گرفت
غار غار غار کلاغ بود که می خندید به شومی بخت من
مادرم می گفت نان و پنیر سالم ترین غذاست
البته کتلت هم سالم بود، فقط هفته ای یک بار
و من با این همه چیز های سالم نمی دانم چرا همیشه استینهایم دماغی بود
هنوز هم
مادرم من را گذاشت در کلاس و از پشت شیشه مه گرفته برایم دست تکان داد و رفت
من ماندم و این 12 سال پوچ که باید طی می شد
از همان موقع بود که فهمیدم همه چیز تکرار است
10 بار بابا
100 بار انار
1000 بار مدرسه رفتن و برگشتن
10000 بار تو را خواندن و جواب نشنیدن
من کودن بودم و دیگران قهرمانهای تکرار
هنوز هم!
"پلوتو؟!"
خانم اجازه ما بگیم؟!
"عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری،زحل، اورانوس، نپتون"
و پلوتو که هنوز در کتاب درسی نیامده بود و من به خاطرش باز باید چوب می خوردم
از همان روزها بود که زمین بی دلیل گرد شد و دور خورشید چرخید و چرخید و چرخید..
"آفرین!"
"مشقها روی میز"
از خانم معلم هیچ خاطره ی خوشی ندارم
از تو هم
"شما جای برادر کوچکم هستید
من کار دارم، لطفا مزاحم نشوید"
خانم تو رو خدا
خانم نرو
خانم...
#
۱۰ هزار بار، ۱۰ هزاربار
۱۰ هزار بار تو را خواندن و جواب نشنیدن
من کودن بودم
نامه ام را نخوانده مچاله کردی و انداختی در جوب، راهت را کج کردی و رفتی
من ماندم و یک مشت خاطرات هزار بار جویده شده که هر بار مرورشان می کنم بوی پلاستیک سوخته بلند می شود
هنوز هم
هر بار که سفره دلم را پیشت پهن می کنم، بوی پلاستیک سوخته بلند می شود و تو دماغت را می گیری و راهت را کج میکنی و می روی
خانم به خدا عشق همه آدمکها همین بو را می دهد
کی می فهمی؟
تخمه مغزدار نیستم که از شکستنم لذت ببری
پوکم پوک!

+ mohammad ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٠
comment نظرات ()

دو نکته

مثل:یک دیوانه یک چیزی توی چاه می اندازد که صد نفر آدم عاقل نمی تونن درش بیارند، آخر سر خودش می رود و آن را در می آورد

پ.ن1: نیازی نیست که نقصان عقل داشته باشی تا دیوانه ات بخوانند ولی کافیست ظرفیت های بیشتری نسبت به مردمان اطرافت خودت داشته باشی

پ.ن2: اگر تا اینجای مطلب را خوانده ای به شما تبریک می گویم چون جزو خیل عظیم انسانهای بیدقتی که قسمت آخر ضرب المثل را نادیده گرفته اند نیستی، چشمان ما عادت دارند تنها آن چیزهایی را ببینند که قبلا دیده اند، به همین دلیل است که می توانیم بگوییم بسیاری حقایق اطراف ما تا قرنها بکر می مانند و از چشم بشر دور خواهند ماند، در این مورد هم مثالی وجود دارد از زمانی که بشر کشف کرد عدسی را می تواند برای بهبود بینایی چشمهای ضعیف استفاده کند تا زمانی که دو عدسی را روبروی هم قرار داد و گالیله از آن برای بزرگنمایی اجرام سماوی استفاده کرد 200 سال اختلاف وجود دارد، سوال این است که دانشمندان در این 200 سال چه می کردند؟ قرار دادن دو عدسی روبروی هم چرا باید 200 سال به طول بینجامد؟ 

+ mohammad ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۳٠
comment نظرات ()

راز

زمانی قائل به این عقیده بودم که هیچ پدیده ای تصادفی نیست، مثلا زمانی که پشت تلفن حرفی می زدم و ارتباط تلفنی دچار مشکل می شد این دو پدیده را به هم ربط می دادم و تصور می کردم ممکن است این سخن حرفی بوده که نباید به زبان می آوردم، هرچند که اکنون بر این باور نیستم ولی دلیلی هم برای رد آن ندارم

وجود پدیده تصادفی همواره جزو دغدغه های اصلی من بوده و اساسا در تعریف آن مشکل دارم

پدیده تصادفی چیست؟ آیا غیر از این است که پدیده تصادفی چیزی است که من از علت آن بی خبر ام و از این رو چیزی نسبی است؟

آیا علتها همان چیزهایی هستند که علم پیش روی ما می نهد؟ علمی که پایه های آن بر مبنای استقراست همواره از بیان علتها عاجز است، علم تنها همزمانی پدیده ها را می یابد و بس

+ mohammad ; ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢٦
comment نظرات ()

با هر کسی به زبان خودش سخن بگو

 

وقتی گالیله کشف کرد سطح ما صاف و صیقلی نیست بلکه پر از پستی و بلندی است یکی از ارکان جهانشناختی ارسطوییان به چالش کشیده شد، از این رو ایشان ادعا کردند که سطح کره ماه را ماده ای نامرئی پوشانده به صورتی که توسط هیچ ابزاری قابل رویت نیست و این ماده صاف و صیقلی بودن سطح ماه را تضمین می کند، از آنجا که این ادعا قابل ابطال نبود گالیله پاسخ آنها را به این شکل داد: بله کاملا صحیح است تمام سطح کره ماه را ماده ای نامرئی پوشانده و اتفاقا مقدار این ماده بر روی بلندی ها بسیار بیشتر از پستی های ماه است از این رو قله ها و بلندی های کره ماه بسیار بلند تر از آنچه به نظر می رسند ارتفاع دارند، او در این میدان پیروز شد.

+ mohammad ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢٥
comment نظرات ()

علم تجربی انفسی است

این که با دیدن چهارمین توپ آبی که از کیسه ای با تعداد توپ نا معلوم و رنگهای نامعلوم در می آوری شگفت زده شوی یا همه چیز به نظرت عادی بیاید کاملا به تو و عقایدت بستگی دارد

بسیاری با دیدن دومین توپ کیسه به این نتیجه می رسند که تمام توپهای کیسه آبی است و با دیدن توپی به رنگ دیگر شگفت زده می شوند

+ mohammad ; ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٦
comment نظرات ()