رهایی از فریب
|
||
به احمقانه ترین چیز های دنیا همیشه قسمتی اغراق آمیز آویزان است که در بخشیدن عظمت به آن کاربرد دارد
مردمی که از خط قرمز های نظام پا را فراتر می گذارد
یا
نظامی که از خط قرمز های مردم پا را فرا تر گذاشته؟
جهان سوم جاییست که در آن اصلاح طلبی سیاست مداران رابطه معکوس با قدرت سیاسی شان دارد.
در همه جای جهان این مردم اند که تعیین میکنند چه کسانی را رهبر خطاب کنند
در ایران این رهبرانند که تعیین می کنند چه کسانی را مردم خطاب کنند
این که ما تغییر نمی کنیم به این خاطر نیست که از زشتی هایمان آگاه نیستیم
به این دلیل است که نمی خواهیم زشتی هایمان را زشت بدانیم
چشمها چشمها چشمها
چشمهای تو همه را دیوانه کرده
تو عجب آهوی هرزه ای هستی
به هر گرگ بی سرو پایی چشمک می زنی
عشق عجب چیز مسخره ایست
یکی را می بینی و عاشق اش می شوی
حالا او می تواند دهنت را سرویس کند و از این بابت هر دوتان خرسند باشید
به نظرت چطوره قبل از این که حمله های پارانوئیدی مشترکشون شروع بشه اونها رو سر ببریم؟
پ.ن: پارانوئید نوعی بیماری روانی است که شخص توهم بدبینانه ای نسبت به دنیای اطراف خودش پیدا می کند
مثل:یک دیوانه یک چیزی توی چاه می اندازد که صد نفر آدم عاقل نمی تونن درش بیارند، آخر سر خودش می رود و آن را در می آورد
پ.ن1: نیازی نیست که نقصان عقل داشته باشی تا دیوانه ات بخوانند ولی کافیست ظرفیت های بیشتری نسبت به مردمان اطرافت خودت داشته باشی
پ.ن2: اگر تا اینجای مطلب را خوانده ای به شما تبریک می گویم چون جزو خیل عظیم انسانهای بیدقتی که قسمت آخر ضرب المثل را نادیده گرفته اند نیستی، چشمان ما عادت دارند تنها آن چیزهایی را ببینند که قبلا دیده اند، به همین دلیل است که می توانیم بگوییم بسیاری حقایق اطراف ما تا قرنها بکر می مانند و از چشم بشر دور خواهند ماند، در این مورد هم مثالی وجود دارد از زمانی که بشر کشف کرد عدسی را می تواند برای بهبود بینایی چشمهای ضعیف استفاده کند تا زمانی که دو عدسی را روبروی هم قرار داد و گالیله از آن برای بزرگنمایی اجرام سماوی استفاده کرد 200 سال اختلاف وجود دارد، سوال این است که دانشمندان در این 200 سال چه می کردند؟ قرار دادن دو عدسی روبروی هم چرا باید 200 سال به طول بینجامد؟
حتی نیکویی رفتار پاکترین مردان روزگار هم نمی تواند نشانه ثبات آن باشد، از این روست که رفتار انسانها نمی تواند حجتی برای پیروی بی چون چرا از آنها گردد
عشق که باشد
کتری سوت سوتی آشپزخانه هم فرزانه ایست
بی خوابی های تو را می فهمد
وقتی از کسی تقاضایی دارید، همواره یک گزینه تهدید کننده نیز در آستین داشته باشید، این سبب می شود تقاضایتان از روی ترحم باشد نه جلب ترحم
وقتی تنها جاده ی پیش رویت راهیست که می دانی مقصداش همان مبداش است،همچون جاده های بی مرز کویری که غریبی را در خود بلعیده است، حتی وظیفه اخلاقی هم نمی تواند مجبورت کند که بار دیگر در این راه قدم بگذاری
گریه کن تا باورت شود عاشقی
سینه ات سوخت شعله اش را می بینی؟
به همه ثابت کردی که عاشقی!
من از تو یک سوال بیشتر نمی پرسم:
چند سال دیگر در خاطرت خواهد ماند؟
فریب را حس می کنی برادر؟!
محبوبیت نتیجه هماهنگی آن چیزیست که تو عرضه می کنی با آنچه مخاطبان در دسترس ات می پسندند
اگر خدا وجود داشته باشد، من همه چیزم را به او بدهکار خواهم بود،ولی او تنها یک چیز را به من بدهکار است:
این که چرا اینقدر آسان می شد وجودش را منکر شد
انسان بر عیب خود کور است
کسی که بر عیب خود بینا شد از عیب دیگری چشم می پوشد
اگر به جای دیگران به خودمان نشان می دادیم که چه هستیم دنیای بهتری داشتیم
در آن دنیا دیگر لازم نیست همدیگر را تحقیر کنیم
برای این که زمان بگذرد نیاز نیست تو ساعت مچی ات را بسته باشی، ولی نیاز هست که زمان اختراع شده باشد
کافی است این حقیقت که
"دیگران مثل من فکر نمی کنند"
را فراموش کنیم تا بزرگترین اصل اخلاقی به بیهوده ترین اعتقادمان بدل شود که از قضا همیشه هم بدان پایبند هستیم:
"با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود"
انسانها بیشترین رنجها را بر همنوعانشان نه از روی بدجنسی بلکه از روی جهل روا می دارند.