خوش باشين جوونا، خش باشین!

تا حالا شده از خودتون بپرسيد بزرگترين مشکل من چيه؟
از خودتون بپرسيد اوون علت هميشگي که موجبات رنچ دائمي من رو فراهم کرده و اگر بر طرف شه همه چي درست مي شه و ديگه هيچي نمي خوام همين يکي درست شه ديگه همه چي درسته چيه؟؟
اگه خوب دقت کني و البته انصاف رو هم رعايت کني بزرگترين مشکلاتي که داري اصلا ربطي به ديگران، جامعه، شرايط زندگي و ... نداره

تو رنج مي بري و شادي ها يت تنها نوعي فراموشيست
فراموشي بزرگترين درد
دردي که اگر خوب نگاه کني مي تواني کشف اش کني و وضوح اين کشف تماما بستگي به بي تفاوتي نگاه تو دارد نگاهت از هر خوب و بدي بايد پيراسته باشد با داشتن دين و مکتب و اصول اخلاقي و اعتقاد و تقدس بخشيدن به رفتارت نمي تواني به درک اين درد برسي
تو چيزي هستي که با آنجه بايد باشي (مي خواهي باشي) متفاوت است و بزرگترين تضاد زندگيت اینگونه آغاز مي شود: تضاد بين آنچه هست و آنچه بايد باشد
آنچه باید باشي، چيز مشخصي نيست و تضاد عجيب تري نيز از همين جا آغاز مي شود تضاد بين آن چيز هايي که بايد باشی
و آنچه به اسم اختيار و انتخاب مي شناسيم جنگ مهملي است بين آن چيز هايي که بايد باشيم
در واقع انتخابي وجود ندارد و آن ارزش ، آن غرور آن قاعده و حکم اجتماعي که در ذهنت زورش به بقيه مي چربد بر وجودت حاکم مي شود و سبب انجام فعلي يا فکري از تو مي شود و اين قاعده در تمام افکار و رفتارت صادق است
بايد فروتن ، سخاوت مند ، مهربان و خير باشيم در عين حال بايد پيشرفت کنيم و در جستجوي برتري باشيم ، زرنگ باشيم ... و اين ها با هم متضاد اند
و وجدان این دروغ تاریخی بشر، چیزی نیست جز جز ناله های عاجزانه ارزش هایی که زیر پای ارزشی پر زور تر جان می دهند.
اينگونه از هر رفتار و فکرمان بوي گند فريب مي آيد
اينگونه يک انسان از درون گسسته مي شويم
براي همين هميشه اندوهگينيم
هر کاري که بکنيم آنچه بايد باشيم، نيستيم
هر کاري که بکنيم يک ارزشي را زير پا گذاشته ايم و بايد از خود شرمگين باشيم
و همين کليد رهايي از اين بازي مهمل است، بازي دويدن و نرسيدن مي دويم اما به چه سمتي؟ براي کسب چه چيزي؟
مگر مي دانيم چه مي خواهيم؟
اصلا ما ایم که مي دويم يا با زنجير ارزش ها کشيده مي شويم؟ با هزار زنجيري که به دست و پايمان بسته شده کشيده مي شويم ؟ هرکدام که زورش بچربد ما را به سمتي مي کشد و عملي يا فکري به نام ما رقم مي خورد؟!

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسير هويت کاذب

سلام محمد جان تشکر از تو که ار وب سايت خودت مثل آن گندم نمای جو فروش اداره سانسور برقرار نکرده ای! من چند تا ای ميل فرستادم که در آنها نظرم را گفته بودم برای آن خود نشناس نسناس دروغگو که هيچ کدام را نشان نداده اما ای ميل هايی که حاوی تحسين خوش باشند را فوری نشان ميدهد: نويسنده: بابک دوشنبه 18 ارديبهشت1385 ساعت: 10:59 سلام و درود بیکران بر شما مرد شریف و خدایی. جناب آقای مصفا من چند سالی بود که آثار شما را مطالعه می کردم و تمام آثار شما جز چند کتاب نایاب را خوانده ام تا اینکه در نمایشگاه کتاب هله و نامه ای به ندیده ام را هم پیدا کردم . به من گفتند که به نمایشگاه تشریف می آورید اما من نتوانستم شما را زیارت کنم و حجم فشرده کلاس ها و حلول امتحانات ما را از وصول به آرزو محروم کرد. شاگرد تشنه شما بابک. یا حق

دارا

اين مصفا فکر ميکنه با دسته کورها حرف ميزنه

لنگه كفش پاره

خب آره شايد حق با تو باشه!!! اما... نه هميشه![سوالّّّ ]. می گم اينم از اون نوشته هايی بود که آدمو به فکر می بره ها!!!

جواد

متاسفانه عمو بادی برخی کامنت های این لوطی رو سانسور می کنه . تو شاهد باش لوکال جان .

محمد

دارا، اتفاقاْ مصفا هم همينو ميگه!! ميگه من برای کسی حرف ميزنم که نه تنها کوره، بلکه باعث کوريش هم خودشه! و بارها و بارها اين شعر رو می‌خونه: تو ز چشم انگشت را بردار هين وانگهانی هرچه ميخواهی ببين! بله. مصفا برای کورها حرف می‌زنه! اگه کور نيستي، خوب ديگه نيازی به خوندن و گوش دادن به مصفا و امثال مصفا نداري، عزيز من! خودت راهت رو بلدی! غلط می‌گم، بگو غلط می‌گی! اسير هويت کاذب، خدا يه عقلی به تو بده يه پولی هم به من! نازنين، آخه اين نوشته يا نامهء تو چه چيزی بدی داره که بخوان سانسورش کنن؟! حالا مال بعضی ديگه رو بگي، يه چيزی!! محمد خان، نوشته‌هات ميزنه تو هدف. دمت گرم. حال ميدی.

دارا

من هم برای کورها ميگم که دنبال عصای کور ديگه ای نرن که تصور ميکنه بينايی بدست آورده.

محمد

دارا، اونشو ديگه اجازه بده خود اون افراد تشخيص بدن! شما نمی‌خواد وکيل وصی مردم بشی!! مگه اينکه بگی ادعای عصاکشی ديگران رو داری! داری؟!

دارا

چظوره که کورهای ديگه ادعای عصا داشتن و بينايی ميکنن؟ مگه من چمه؟ در بدترين حالت مشم مثل اونا.

محمد

بشو! تو هم يکی مث بقيه مدعی‌ها! تازه می‌شی همونی که خودت میگی نباید باشن!!