باد صبا

این شعر بازنویسی شده شعر باد صباست که در بلاگ قبلی گذاشته بودم و پاک شد

تو و لذّت ریزاندنِ هر روزه ی من
من و این وسعت زرد
تو دوان بر همه جان و تن خسته من
من و این خش خش و درد
با تو ام باد صبا
تو وزیدی به همه سبزی من
تو خزان ام کردی
تو به سبزی دلم خندیدی
خامی اش نامیدی
من به هر قهقهه ات
پخته و سوخته و سرخ شدم، زردیدم
تو ز کار خودت امّا نهراسیدی و دل ببریدی
ای که از داغ دل سوختگان بیخبری
بشنو، هر برگ دلم با تو سخنها دارد
آه! افسوس که تو کور و کری
نفس سرد تو برّنده تر از هر تبری
مصله می کرد مرا هر سحری
نرمی دست نوازشگر تو
به قدمهای تر چلچله ها می مانست
من چه می دانستم
تو به خون امّتی غسل نمودی که تَری

/ 2 نظر / 22 بازدید
محمد

سلام دوست عزیز .وبلاک باهالی دارید .دوستدار تبادل لینک با شما هستم .امیدوارم به من سر بزنید.پس منتظرم

مهران

قلمت مریضی داره . درمانی هم لازم نداره