کدام راه

می خواهی برایت بگویم از کدام راه

و فریاد بر آورم که بپرهیز از کدام چاه؟

من در میان این خاک ریشه کردم

و با سیمهای خار دار دست برادری داده ام

صبح را با صدای شوم کلاغی آغاز می کنم

که بر جنازه برادرم جشن گرفته است

و شب را با ناله های جغدی به پایان می برم

که خبر روزهایی زشت تر را فریاد می کشد

نه من را یارای پاسخ گفتن است

نه تو را توان شنیدن

اگر هنوز نفس برایت باقیست، بگریز

بگریز از این هوای مسموم و این خاک مدفون

اگر به دشت های آفت زده همسایه رسیدی

سلام ام را به ملخهای پیرِ پاییزی برسان

بگو در اینجا درختی ست نه چندان سبز

که می خواهد تمام شود

/ 3 نظر / 7 بازدید
Ramin

یاد دارم که عاشق شدم یار آن دل تاریک شدم ندانستم چه ها با دلم شد سراسیمه سوی روی تو شدم هر آنچه داشتم با تو بیان کردم ندانستم که اشتباه کردم دلم می خواهد بگرید اما زاری، سودی ندارد تنها مانده ام در این آشفته بازار همسفرم گردیده، آه و ناله و فقان نمی دانم، نمی دانم، نمی دانم نمی دانم چه اشتباه کردم نمیدانم که چه شد نمیدانم دلم کجا رفت نمیدانم در این آشفتگی ها چرا هوس شعر کردم شعری می نویسم بی وزن شاید سبک بالیش مرا فرا گیرد شاید بتوانم با آن پرواز کنم سوی تو شاید بتوانم ببینم رویت آه، دلم بس تنگ است کم نفسی می آید زودگذر شاید تو هستی در نفسم پنجره را می بینم شاید آنسویش تو باشی خیابان سنگ فرش است جاده زیباست مردمان می گذرند من ایستاده ام، شاید تو آنجایی می خواهم بخوابم دلم برای خواب لک زده اما چشمانم را نمی توانم ببندم شاید اشک هایم در خواب نیاید روز خوبی با تو داشتم خاطره ای زیبا ساختم شعرم بلند گردید اما تورا در آن هنوز نیافتم

نويد حسيني

سلام خيلي دير به دير مياي كجايي؟

nader

سلام من آمدم [قلب] سعي ميکنم وبلاگ هايي رو که دوست دارم هميشه سربزنم وب شمام يکي از اونهاست موفق باشيد [چشمک]