با چهار واژه بیگانه ام

شرم و غرور چون گذشته را سوزانده ام

ترس و امید چون هر چه گشتم خیر و شر را نیافتم

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه بنده خدا

ببین دوست عزیز . این که من مطالبم رو اینجا می‌نویسم شاید دلیلی داره که تو نمیدونی پس لطف کن (البته به خودت ) که حداقل در این باره نظر نده. همون جور که خودت می‌گی بی‌انصافیه. اما بگذار دوباره بگم هنوز من در مورد مصفا نقدی نداشتم . تازه من به خود مصفا کاری ندارم . اگر هم نقدی باشه به مطالب منتسب به اونه . در ضمن این به معنی رد تمام حرف‌های مصفا نیست عزیزم .

یه بنده خدا

اما ببین در مورد تعصب همین حرف تو نشونه نقض حرف‌های مصفاست. بهتره یه سری دوباره به حرفاش بزنی (البته بهتره به ورژن اصلی یعنی کریشنامورتی بزنی) . اما این که اصلا خود این تعصب چیه هم مطلبیه و این که باید تعصب داشت یا نه هم بازم مطلب جداگونه‌ایه . در ضمن این حرفات رو هم مثل عادت جامعه خودمون سریع به خدا و پیغمبر نچسبون . کجای این دینی که موجوده گفته که شما باید تعصب به خرج بدید . فقط یک مورد رو که توش کلمه تعصب هستش رو نشون بده .

یه بنده خدا

ببینید(دیگه روی حرفام فقط این برادر گرام نیست) تعصب یه چیزه . عقیده یه چیزه و البته ایمان هم یه چیز دیگه (می‌تونید از کلمه مقوله به‌جای چیز استفاده کنید) . تازه این که شما می‌فرمایید حرف‌های مصفا حقیقته هم کاملا چیز دیگه‌ای هست . البته گفتم هنوز من به مصفا نقدی نزدم ولی اگه لازم بشه این کار رو هم بعد از مطالعه کامل‌تر انجام میدم .

یه بنده خدا

اما برادر محمد جان گرامی یکبار دیگه هم میگم اون مهمترین مقالات مصفا که توی سایتش هستش رو من خوندم . مگر این که شما اون مطالب رو مهم ندونید که این دیگه مشکلییه که باید مصفا حل کنه نه من . اما بنده با شما یا آقای مصفا که مشکل ندارم تا بخوام این جوری تسویه حساب کنم . در ضمن بازم تکرار کنم که وقتی نقد خواستم بکنم دقیقا به ریز به ریز حرفاش ارجاع میدم . نه همین‌طوری کیلویی بگم مصفا چرت و پرت میگه که البته این مد این روزگار شده . انگار این جوری نمیشه . ببینید برای دیالوگ بهتر من آدرسم رو میدم اونجا مطالبتون را بفرستید تا این جا هم زیادی جا اشغال نکنیم: SAELEMAHRUM@WALLA.COM لطفا فقط مطالب جدی رو بفرستید . آنقدر مطالب مهم هست که کار به شوخی و ... نمیرسه ببخشید که بازهم زیادی مزاحم شدم فعلا

لنگه كفش پاره

سوزاندن گذشته درست مثل پاک کردن صورت مساله ست. به نظر من بايد گذشته رو کنار حال گذاشت. اگه خوب بود که ازش لذت برد. اگه تلخ بود که مث زخمه داغ بهش نگاه نکرد.!!! چون اينجوری بد تر آدم کلافه ميشه!!! همش ادم ميگه اه! چه قدر احمق بودم که ال کردم. بل کردم. !! از گذشته بايد پل زد به آينده!! بايد خوباشو دست چين کرد. وفراموش نکرد که هر تجربه ای قيمتی داره... وای چقدر حرف دارم....

لنگه كفش پاره

البته اين نظره شخصی منه!! خير وشرو٬ به نظر من همون چيزاييه که آدمو آرامش می رسونه ويا دچار تشويش می کنه! صد البته نه آرامش ظاهری و کوتاه مدت يکی دوروزه ...گاهی وقتا آدم از ته قلبش يه ندايی دورنی می شنوه!!! که عين خيرو شرهو بستگی به باطن افراد و ميزان سياه شدن قلبشون لطافت ندای درونی هم فرق فوکوله!!! يه چيزايی الان تو مغزم داره جرقه می زنه اما نمی تونم خوب بيان کنم!!!

لوکال

گذشته را سوزاندم نه به آن مفهوم که فراموش کردم. به کل از آن کندم گذشته مال من نيست من به او تعلق ندارم او هم به من تعلق ندارد اگر می گويم خير و شر را نيافتم به اين دليل است که هر بار که خواستم طعم شيرين غرور را بچشم طعم گس شرم به دهانم آمده پس به وعده کدام غرور شانه هايم را به کشيدن بار شرمم راضی کنم؟ هر بار که چشمانم خواست به اميد چيزی به افق چشم بدوزد در دل به بهشتم پوزخند زده ام پس از چه چيز بترسم؟به چه چيز اميد بندم؟ به چه چيز مغرور شوم؟ از چه چيز شرم سار؟

محمد

"يه بنده خدا"، حديث از امام علی بهمراه دراز کردن نوشته‌های حضرتعالی رو ميتونی الان در وبلاگ من بخونی. يا علی!

جواد

باز که زوزه کشيدی شغال . عمتو دراز کن معدن تعصب. زت چوغ

جواد

ضمنا با توجه به اون جوک معروف : علی يارت !!!! دفتر پنجم يادت نره داش .