خانه مان

ترم دوم که در بیرجند بودم با یکی از هم دانشگاهی ها یک خانه گرفتیم که به خیال خودمان از شر خوابگاه راحت شویم

در یکی از شبها که مثل همیشه به دلیل نداشتن دستشویی و وسواس خواصی که نمی خواستیم سینک ظرف شویی مان را با تفهایمان آلوده کنیم (که بدون شک مستاجرهای قبلی وسواس ما را نداشتند) آمده بودم در کوچه و خمیردندان را قرقره می کردم، دیدم در انتهای بیابانی که به خانه مان مشرف بود یک نفر با سگ های آنجا بازی اش گرفته و هی اینطرف آنطرف می پرد چشمان ضعیفم اجازه نمی داد جزئیات بیشتری از این صحنه را ببینم. تصور کردم شاید کمک می خواهد ولی دقت که کردم و جلو تر رفتم دیدم آن حرکات به هیچ وجه شبیه کمک خواستن نبود.

حدود ٢٠ دقیقه بعد هم خانه ای ام درب خانه را باز کرد و از چشمان سرخ و لباس پاره شده اش کاملا مشهود بود و نیاز به دقت خاصی نبود که بفهمی ٢٠ دقیقه پیش او بوده که داشته توسط سگها بیابان مجاور خانه مان خورده می شده و من فکر می کردم مشغول بازیست.

/ 1 نظر / 21 بازدید
مهران

رجوع کن به کتاب جنایت و احتمال دادامش به ابوذر میتونی بگیریش اگه دوست داری